دوشنبه 30 مهر1386
انتشار شادی (مثنوی)

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مثنوی عسل![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
انتشار شادی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آمدم از کوه در شهر شما
من عسل آورده ام بهر شما
این عسل باشیر و شکـّرجورنیست
شکّری در سفره ی زنبور نیست
این عسل ناب است ایمان آورید
سخت ایمان از دل و جان آورید
از عسل شیرین کنید دهّانتان
برزنید این کیمیا بر جانتان
لیک مشروط است نوش این عسل
هست شرط آن نیوش این مثل
هر که خواهد این زر مذ ّاب را
این عسل یا این شراب ناب را
بایَدَش اوّل دل و جان اورد
صادقانه بر من ایمان آورد
این سخنها را همه باور کند
مثنوی های مرا از بَر کند
![]()
![]()
![]()
من نبیّ اَم از پس کوه آمدم
از دل گلهای انبوه آمدم
قاصد گلهای عاشق گشته ام
غرق در خون شقایق گشته ام
دین مرا عشق گل اندامان شده
این عسل بر دین من قرآن شده
بر من این زنبور جبرايیل شده
نام این پیغمبر "اسماعیل" شده
گر تو هستی در ظن و شکّ و گمان
آیه "اوحی و رَبُّک " را بخوان
![]()
![]()
![]()
وحی آمد سوی زنبور از خدا
کن عسل را از گل اندامان جدا
بر بلندی های درّه لانه ساز
شربتی از نوش گل آماده ساز
بر گل اندامان نشین و ناز کن
بوسه ای شیرین زن و پرواز کن
بوسه بر لبهای گل نوشت دهد
نوش خود در عمق آغوشت دهد
نوش را با نیش خود همراه کن
خلق را زین هر دو ضد آگاه کن
کی خورد نوش آنکه ناخورداست نیش
خورده نوش آنکس ، خورَد او نیش پیش
بهر گل آغوش خود را باز کن
بهر بیماران شفایی ساز کن
کوه را بهر تو گلباران کنیم
این شفای درد بیماران کنیم
![]()
![]()
![]()
پس بنوشید این عسل بی شکّ و رَیب
تا شوید از عشق گل طاهر و طیب
پس بنوشید این عسل را نوش نوش
تا زنید از عشق گلها جوش جوش
تا که از شادی پُر و رقصان شوید
همچو زنبور عسل پرّان شوید
هر که نوشد این عسل هو هو زند
همچو مرغ فاخته کوکو زند
هر که نوشد این عسل از نوش گل
میرود از نوش در آغوش گل
ایّها النـّاس از عسل نوشی کنید
با گل اندامان همآغوشی کنید
![]()
![]()
![]()
ابن عسل ناب است ایمان آورید
سنگ را بر روی شیطان اورید
کیست شیطان آنکه طنـّازی کند
با عسل! با انگبین! بازی کند
در سخنهایش سه و شش آورد
در عسل در انگبین غـَش آورد
کی شناسد قدر زنبور عسل
گاو نر یا یک خروس بی مَحَل
![]()
![]()
![]()
لیک نوشد هر که بر ظرفیـّتش
گر چه باشد سخت او با همّتش
این عسل آتش بود پر سوز و تاب
این عسل بی غش بود بی غشّ و ناب
این شراب ناب مستت میکند
فارغ از هستی وهستت میکند
این شراب ناب الوان آمده
گوییا از سوی رضوان آمده
این شراب ناب را باور کنید
مثنوی های مرا از بر کنید
![]()
![]()
![]()
جمعه 27 مهر1386
شهر شلوغ
![]()
![]()
![]()
توی این دنیا تو این شهر شلوغ
توی این حرفای بی ربط و دروغ
میشه با یه گشنگی عشق و فروخت
با یه تیکه نون کمی کباب و دوغ
![]()
![]()
![]()
میتونی هر جا بری هر کی باشی
بخوابی یا که بشینی یا پاشی
مث گنجشکک ناز قصه ها
بپری یکهو تو حوض نقاشی
![]()
![]()
![]()
میتونی یکی باشی بگی منم
پز بدی این تنم و این بدنم
راه بری تو کوچه حرفای مفت
هی بگی من نه منم نه من منم
![]()
![]()
![]()
میتونی رنگا رو کم رنگ کنی
با همه مردمکا جنگ کنی
یا بازم دستای ترس و بگیری
تو راه دریا پاتو لنگ کنی
![]()
![]()
![]()
میتونی چشماتو باز آب بکشی
رو تنت آفتاب و مهتاب بکشی
با مداد رنگی بچگی آت
شبا رو پلک تَرت خواب بکشی
![]()
![]()
![]()
میتونی پل بزنی پایه بشی
عاشق دختر همسایه بشی
میتونی عشقت و ابراز کنی
تو حساب عشق سرمایه بشی
![]()
![]()
![]()
میتونی رها کنی رها بشی
یا بری عاشق بی ریا بشی
تو شبا گشنه ها رو سیر بکنی
تو سکوت ساحل بی صدا بشی
![]()
![]()
![]()
میتونی سکوت کنی یواش یواش
منو مبهوت بکنی یواش یواش
میتونی یه خورده آتیش بگیری
یا بازم فوت بکنی یواش یواش
![]()
![]()
![]()
میتونی درد باشی مرد باشی
وسط مترسکا فرد باشی
تو جهنم توی نامردمیا
میتونی سایه باشی سرد باشی
![]()
![]()
![]()
چرا اینجا میمونی بالا برو
هی نگو فردا میرم حالا برو
پر و بالت رو بکش تو آسمون
مث اون وقتا و اون سالا برو
![]()
![]()
![]()
برو از فاصله ایراد بگیر
برو صد بسته پریزاد بگیر
برو یک بوسه ی استاد بزن
برو از شاپرکا یاد بگیر
![]()
![]()
![]()
قاصدک ماه ترین مهمان کو؟
شبنم و خیس ترین باران کو؟
رقص بر ناله ی نی ٬یار چه شد؟
آیه و رایحه و ریحان کو؟
![]()
![]()
![]()
به من از حُسن خدا داد بگو
به من ازشاخه ی شمشاد بگو
خبر از آن دل آزاد بده
به من از آخر خرداد بگو
![]()
![]()
![]()


