تبليغاتX
زنبور دار ...... کلاریز

یکشنبه 25 مرداد1388

کنار فرشته ها ...

سلام

 

بلاخره اومدم   ...

از کوهستان برگشتم ، با  یه دنیا حرف و غزل.....

زنبورامم که حسابی چاق شدن

از خیلی ها که اومدن و نتونستم تو این مدت براشون کامنت بزارم اینجوری شدم

حالا به مرور که میام چندتا از شعرامو براتون می نویسم به همتون سر میزنم

فعلا این دوبیت رو  داشته باشین تا بعدا بازم تو ی  همین پست خدمتتون برسم .

این دو بیت هم یه بند از یک به هم پیوسته ی چهل بیتیه ،

 

بیا تا با هم قراری بزاریم

بیا تا بوس و کناری بزاریم

کنار فرشته ها توی بهشت

بیا تا وقت نهاری بزاریم

 

جاتون خیلی خالی بود طبیعت همیشه واسه من یه گوشه از بهشت بوده

که توی دامن سبز و پر محبتش خیلی از فرشته ها رو دیدم ، بوسیدم 

و  از اون همه پاکی و  شکوه به سجده رفتم و دقایقی به نیایش مادر فرشته ها

اون ملکه ی مقدس ، و  اون کانون عشق  و  دانایی مشغول شدم .

کاش تونسته باشم احساسمو توی اون لحظه  تو  این شعرا   منتقل کرده باشم

... راستی یه شب که تنها داشتم برا خودم ستاره ها رو  میشمردم

یه دفه چند تا شهاب رد شد  . تا ساعت سه نصفه شب حدود بیست تا شهاب شمردم

کلی ذوق کردم و به هیجان اومده بودم .

وقتی برگشتم شنیدم اخبار گفته بود ...

نوشته شده توسط اسماعیل در 18:2 |  لینک ثابت   •