دوشنبه 9 شهریور1388
انقلاب مخملی
به نام خوبی ،
زیبایی ،
دانایی

می تونیم روی موج سبز سوار شیم یا اینکه زیر علم یه نامزد دیگه
سینه بزنیم . ولی هیچ کدوم از اینها دلیل نمی شه زندگی رو زیر
سوال برده و به جون هم بیافتیم ، به جون اونایی که تا دیروز
میتونستیم با ها شون قدم بزنیم و سرخوشانه بخندینم .
چرا برای دو نفر که می خوان رئیس جمهور بشن ،
ما باید هزینه هاشو بدیم ؟
خواهش می کنم این پست
رو حتما بخونید و نظر بدین
با اینکه بیشتر از دوازده سال نداشتم خوب یادم میاد . دوران قبل از انقلاب رو می گم یکی از شعارهایی که میدادیم این بود " برادر ارتشی ـــ چرا برادر کشی "؟یادم میاد خود آقا هم هیچ وقت به جنگ مسلحانه علیه رژیم شاه مایل نبودند همیشه تلاش می کردند بدون کمترین هزینه انقلاب به ثمر برسه . ایشان از همون اولش با گروههای چپ مشکل داشتند . ممکنه یکی از دلایلش هم این بوده که این سازمانها علیه رژیم ، به مشی نظامی رسیده بودند . اتفاقا انتخاب درست هم انتخابی بود که آقا داشتند ، چون اگه جنگی اتفاق می افتاد یه جنگ داخلی بود و تلفات هر دو طرف ، تلفاتی بود که مردم باید مصیبتش رو می کشیدند . شاید بعضی ها فکر کنن انقلاب مخملی توی همین چند سال مد شده و مبتکرش آمریکا بوده ( توی کشورهای آسیای میانه ) ولی اگه خوب به تاریخ انقلاب خودمون نگاه کنیم میبینیم که آقای خمینی اولین کسی بود که سعی کرد در ایران یه انقلاب نرم یا مخملی راه بندازن . حتا پا را فراتر می گذاشت خمینی قبل از تبعید به شاه می گفت اگر می خواهی شاه مملکت باشی باش ولی دست کم به قانون اساسی عمل کن . یکی از تحلیلهای دوست و دشمن نیز بعد از انقلاب این بود که انقلاب ما با کمترین تلفات به پیروزی رسید و دوستان این مسئله رو با افتخار بیان می کردند . اشتباه از آنجایی شروع شد که دادگاههای بعد از انقلاب شروع به اعدام دست اندر کاران رژیم شاه نمودند . خیلی از افراد مستحق اعدام نبودند در حقیقت هیچ کدام از آنها نباید اعدام می شدند زیرا در زمان خودشان مامور دولت و حقوق بگیر بودند .شیرینی پیروزی همراه شد با انتقام و اعدام و از همان ابتدا خیلی از مردم به واسطه ی این اعدامها از انقلاب ریزش کردند با ورود آقای خلخالی و کشتار بی رویه در حوزه های مختلف تخم تفرقه و انتقام بیشتر پاشیده شد . شاید بتوان گفت اگر آن اعدامها و سرکوبها یی که تا سال شصت و حتا شصت و هفت ادامه داشت، نبود و با دست اندرکاران رژیم قبل و گروهها به این شدت برخورد نمی شد و با مهر ورزی ! جلو می رفتیم اکنون نظام با کابوسی به نام براندازی روبرو نبود . چه اشکالی داشت که از لشکر پیروز اسلام هنگام فتح مکه الگو می گرفتیم که خانه ی ابوسفیان را خانه ی امن خواندند . ابو سفیان ! یعنی دشمن شماره یک اسلام و کسی که آن همه در حق مسلمانان ستم کرده بود . از همان ابتدا دشمن تراشی شد و از همان ابتدا چه در روابط بین الملل و چه در عرصه ی داخلی بروی مخالفان و معاندان تیغ کشیدیم . سال پنجاه و هفت شاید کسی تصورش را هم نمی کرد روزی برسد که با همین شعار استاندارد الله و اکبر گروه بزرگی از مردم بالای پشت بامها نظامی را به مخاطره بیاندازند که خود آن را بر سر کار آورده بودند . در تهران شاهد صحنه هایی بودم که نسخه ی بدل صحنه های انقلاب پنجاه و هفت بود .
چرا باید اینطور می شد ؟؟؟
از قدیم گفته اند از هر دست که بدهی از همان دست هم خواهی گرفت . اکنون سوال من از مردم این است : آیا وقت آن نرسیده که بفهمیم کجا اشتباه کردیم که آنرا دوباره تکرار نکنیم ؟ آیا وقت آن نرسیده که مردم اشتباه سی و یک سال قبل را تکرار نکنند ؟ نباید یک " خون بس " اتفاق بیافتد ؟ چرا برخی فکر می کنند باید انقلاب کنیم ؟ یعنی دوباره همان تخریبها و همان کشتارها ، همان تظاهراتها و اعتصابها و کارهای آنچنانی ! رییس جمهوری که تحت هر شرایطی از صندوقها بیرون آمد در هر صورت موافقان خود را دارد آیا یک جنگ داخلی ضرر و زیانش کمتر از تحمل یک رییس جمهور است ؟ چرا باید دو نامزد ریاست جمهوری بتوانند خواسته و نا خواسته تا این حد بین مردم تفرقه بیاندازند تا جایی که این اختلافها بین زن و شوهرها هم رسوخ کند . این ابلهانه نیست ؟؟؟ من نه با موسوی کار دارم نه با احمدی نژاد فقط می بینم که از هر دو گروه دوستانی دارم که از جان دوستشان دارم. البته رای من با موسوی بوده و شاید هم هیچ وقت نتوانم با تفکر و روش احمدی نژادی کنار بیایم ولی دوستانی دارم که به احمدی نژاد رای دادند و من حاضرم جانم را بدهم ولی خاری به پای این دوستان نرود . دوستان ! دوره ی انقلاب و شعار گذشته و ما از جای دیگری است که گزیده می شویم . از آنجا که هنوز بعد از سی و یک سال بیسوادی و کم سوادی ریشه کن نشده و متوسط مطالعه ی هر ایرانی شاید به چند دقیقه هم در ماه نرسد . از آنجا که متوسط کار مفید کارمندان در ادارات به نصف هم نمی رسد ، از آنجا که هنوز فاسد ترین اخلاق ادارای یعنی پارتی بازی به یک عرف تبدیل شده ، از آنجا که بدترین الگوی مصرف را در جهان داریم ...... داستان دو زنی که هر دو ادعای مادری بر نوزادی داشتند را شنیده اید ؟ علی ( ع ) برای تشخیص اینکه مادر حقیقی کدام است شمشیر را از نیام بیرون کشیده و می گوید طفل را به دو نیم می کنم تا هر کدام به نیمه ای از فرزند دست پیدا کنند ناگهان یکی از آن دو فریاد می کند نه من دروغ گفتم فرزند از آن من نیست . مادر حقیقی از حق خود می گذرد تا فرزندش کشته نشود و به این صورت علی می فهمد که اتفاقا کسی که از حق خود گذشت مادر حقیقی است . خود علی هم با بیست و پنج سال سکوت همین درس را به ما می دهد او از خلافت خود چشم می پوشد تا امت نو پای اسلام به جنگ و خون ریزی نیافتند چون او خلیفه ی بر حق بود و نمی خواست با دست یازیدن به هر وسیله به خلافت برسد . باید یاد بگیریم " با آن چیزی که نمی توانیم تغییر دهیم کنار بیاییم " یادمان باشد که علی بیست و پنج سال سکوت کرد ولی قهر نکرد و در موارد زیادی حتا به خلفای زمان خود مشورت می داد و کمکشان هم می کرد . بنابراین از اعتصاب و نا فرمانی مدنی هم کاری پیش نمی رود .
انتقاد بزرگ من از آقای موسوی که خود به او رای داده ام این است باید مطمئن می شدند اکثریت قریب به اتفاق مردم با او هستند ، آنگاه به صحنه می آمدند .تا کشور را به سمت یک جنگ داخلی نمی کشیدند . هر چند شاید بتوان گفت که او خود قربانی دسیسه های سیاهی شد که برایش ترتیب داده بودند
شاید بهتر بود یک دور دیگر به سکوت خود ادامه می دادند .
وقت آن هنوز نرسیده بود !
یکی از دوستان انتقاد کرده چرا لا اقل یک خط همدردی ننوشتم ولی اگر بخواهم مرثیه ای هم بگویم مرثیه ای نیست که فقط خنکایی باشد بر جگر سوخته ی باز ماندگان ندا و ندا ها چون ندا فقط ندای سبز پوشان نبود ندای ملتی است که همیشه فریب اصحاب قدرت و ثروت را خورده اند . با حداقل سلامت روانی هر کسی بر این نکته واقف است که آسیب دیدگان چه از این جناح باشند و چه از جناح مخالف هر دو قربانی شدند و دل همه ی ملت از این مصیبت می سوزد .
این نوشته را به باشکوه ترین و زیبا ترین عشق خود تقدیم می کنم که اتفاقا رای او با رای من یکی نبوده و در بینش سیاسی در ست در نقطه ی مقابل من قرار دارد . عشقی که هر دم در من بیشتر شعله می گیرد و مهری را که از قلبم در این نوشته آورده ام مدیون او هستم.






