تبليغاتX
زنبور دار - عدد سه

جمعه 11 بهمن1387

عدد سه

 

درود ...

 

 

 

اول یه خواهش 

 بالا غیرتا  پس از خوندن  مطلب حتما نظر بدین . هرچند کوتاه ، چند مثال هم شما بزنید ...

چه مثالی  ؟ خب بخونید ... منظورمو متوجه میشید

ــــــــــــــــ

......سالها پیش جایی خواندم " هر گاه به پدیده ای برخوردید که دور و بر شما تکرار شده ، بدانید رازی پشت سر خود دارد " مثالی هم آورده بود . گفته بود  چرا طبیعت به گردی و انحنا یا چرخش اینقدر علاقه دارد ؟ مثلا اینکه چرا میوه ها ، اجرام سماوی  ، حباب آب و قطرات باران گردند ؟ یا چرا همه چیز دور میزند... ؟  از چرخش الکترونها به دور هسته ، تا چرخش سیاره ها به دور خورشید ، گرد باد ، گرداب و از خیلی چیزهای دیگر نیز نمونه هایی نشان داده بود . و حتا اینکه چرا مسلمانان به دور خانه ی خدا می چرخند در این پست قصد دارم این مطلب را پیرامو ن " عدد سه " دنبال کنم . زیرا عدد سه نیز از جمله مواردی است که زیاد با آن برخورد داریم .به چند مورد اشاره میکنم . بقیه را خودتان جستجو کنید ، بعد سعی کنید آن  راز را پیدا کنید . لازم به ذکر نیست که همه ی شما به فراخور خود میتونید به کشف و شهودی دست پیدا کنید . هرچند که در نهایت شاید راز بزرگ  " عدد سه " از دید همه ی ما پوشیده بماند .هاتف اصفهانی درترجیع بند معروف خود بیتی دارد ، می گوید :  "  سه نگردد بریشم ار او را - پرنیان خوانی و حریر و پرند  "در حقیقت اشاره به تثلیث دارد ( اعتقاد به سه خدایی مسیحیان ) .  میگوید اگرکسی بر فرض بگوید خدا سه تاست و نامهای مختلفی به آن بدهد باز هم خدا یکی است. مانند ابریشم که اگر به سه نام  پرنیان و حریر و پرند خوانده شود ، سه تا نمی شود و باز همان ابریشم می ماند  . اگر درست فکر کنیم میبینیم   درست است که خدا یکی است ولی برداشتهای ما از یگانگی خداوند متفاوت است و این سه گانگی به صورتهای گوناگون در ادیان و اندیشه های گوناگون رواج دارد . قرا ن نیز در سوره ی  " ناس " از سه منظر به توحید نگاه میکند : " رب الناس "  ، " ملک الناس "  ، اله الناس " که به ترتیب اشاره به رب ( مربی و پروردگاری خدا بر انسان )  ، ملک ( مالکیت و پادشاهی خدا بر انسان ) و اله ( معبود و معشوقگی خدا  بر انسان ) دارد .در یکی  از معابد هند بتی هست که سه عضو سر ، قلب و دست  آن را با شکل خاصی تراشیده اند . در قران سه آیه وجود دارد که برای برتری و نزدیکی انسان به خدا سه ملاک را مطرح کرده : آنها که جهاد و کوشش می کنند ، آنها که علم می آموزند و آنها که پرهیز کاری پیشه می کنند . خوب که دقت کنیم میبینیم آنچه که انسان در زندگی باید انجام بدهد و وظیفه  و رسالت انسانی اوست در همین سه مورد خلاصه می شود . به طوری که اگر یکی از این سه مورد نباشد انسان هم به اهدافش ( اعم از مادی و معنوی ) نخواهد رسید .  مثالی میزنم : تصور کنید در روستایی زندگی می کنید که معامله در آن به صورت داد و ستد صورت می گیرد برای ایجاد یک کسب و کار و ادامه ی زندگی در این روستا شما دقیقا به این سه مورد نیاز پیدا می کنید . اول اینکه شما باید بتوانید اعتماد و محبت مردم روستا را به خود جلب کنید و این جز با خیر خواهی و انسانی خوب بودن  ( پرهیز کاری ) به دست نمی آید ، زیرا بار کج هیچگاه به منزل نمی رسد . دوم اینکه هر کاری بخواهید کنید نیازبه آموزش و فراگیری در آن شغل دارید. ( علم )  و بلاخره سوم کار و عمل شماست( جهاد و کوشش ) زیرا با خانه نشستن، نه خانه ای درست می شود و نه محصولی به دست می آید . این مثال را به این صورت بیان کردم که کسی سفسطه بازانه پای پول را وسط نکشد . زیرا پول هم به دست کسی می رسد که به توانایی (قابلیت کار کردن ) و دانایی ( علم و دانش) مجهز باشد . ادبیات ما سرشار از اشاره هایی است به این موارد . حافظ به تقوی و دانش اشاره دارد. اما او در مقامی بالاترقرار گرفته و می گوید " تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است – راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش . مولوی هم با ذکر حدیثی از پیامبر توکل را  به کار و فعالیت مشروط می کند : " گفت پیغمبر به آواز بلند – با توکل زانوی اشتر ببند .اشاره دارد به داستان شخصی که بدون اینکه شتر خود را با طناب ببندد ( موتور خود را زنجیر کند ) وارد مسجد می شود و می گوید انشاالله شتر سر جای خود می ماند  . پیامبر به او گوشزد  می کند " اول شتر خود را ببند سپس توکل کن " در زندگی نیز شاهدیم اگر کسی در خانه بنشیند با توکل نمی تواند به امور روزانه ی خود بپردازد . یعنی اینکه   " نابرده رنج گنج میسر نمی شود" تصور کنید می خواهید برای شهرتان نماینده ای انتخاب می کنید ، آیا هر ملاکی که داشته باشید زیر مجموعه ای از توانایی ، دانایی و پرهیزکاری نخواهد بود ؟ گویی تعادل  و ترقی انسان زمانی دست می دهد که بروی این سه پایه قرار گیرد. مثالهای دیگر را با هم مرور می کنیم : اولین شکل هندسی که با حداقل پاره خط های مستقیم به دست می آید مثلث است با سه زاویه و سه ضلع  . دوستانی که در رشته ی ریاضی و هندسه تحصیل کرده اند به  اهمیت عدد سه  آگاهند . . مثالی میزنم فرض کنید میله ی آنتن پشت بامتان را می خواهید مهار کنید به طوریکه در برابر باد مقاومت کند . حداقل ریسمانی که باید به میله متصل کنید چه تعدادی است ؟ بله شما به سه ریسمان نیاز دارید که با زوایای صد و بیست درجه به میله متصل شده باشند. برای افروختن آتش نیاز به سه عامل : ماده ی سوختنی ، اکسیژن و حرارت دارید . همانطور که برای سوخت و ساز داخلی بدن و زنده ماندنتان نیاز به اکسیژن ،غذا و آب دارید . ولی برای زندگی کردن و ادامه نسل نیاز به همین نیاز های اولیه ی حیات ( هوا ،آب ،غذا ) بعلاوه ی  امنیت  و حرکت دارید . درک اهمیت امنیت برای زندگی کردن سخت نیست و لی در باره ی اهمیت حرکت همین قدر کافی است که بگوییم  : ما زنده به آنیم که آرام نگیریم  - موجیم که خاموشی ما در عدم ماست . زرتشت از پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک سخن می گوید که به نوعی یاد آور همان توانایی ، دانایی  و پرهیز کاری می باشد .در مقابل شریعتی ما را از مثلث زور  و  زر  و تزویر  بر حذر می دارد . او به مثلث( عرفان) ، ( برابری)   و (  آگاهی ) نیز اشاره می کند . از طرف دیگر با سه اندیشه ی دمکراسی در غرب ، سوسیالیزم در شرق  و  دغدغه های دینی  در خاور میانه مواجهیم  و همانطور که میبینید ارتباط مستقیمی با مثلث های ذکر شده دارد . اجزای سازنده ی اتم پروتون و نوترون و الکترون هستند .ما در دنیای سه بعدی زندگی می کنیم .زمان را به گذشته و حال و آینده  تقسیم می کنیم . در دستور زبان فعل ، فاعل و مفعول را داریم که خود این مسئله به خیلی چیز های دیگر اشاره می کند مانند عشق  عاشق و معشوق . سفر نیز به سه جزء  مبدا و  مسیر  و مقصد تقسیم می شود . و آخر اینکه اصول دین ما  توحید و نبوت و معاد است .  تز و آنتی تز  و سنتز هم از موارد مشابه  است  که خیلی چیزهای دیگر را به ما در این مثلث نشان می دهد . به طور کلی شما نمی توانید چیزی را در تمام هستی پیدا کنید که یا خودش مثلث نباشد ، یا اینکه  یکی از اضلاع یک مثلث نباشد . چون هر چیز که هست ، در  "بودن"  خود یا  تز است  یا   آنتی تز یا  اینکه سنتز .  ...

 

 این بحث را در پستی دیگر ادامه می دهیم ....

 

 

نوشته شده توسط اسماعیل در 15:46 |  لینک ثابت   •