چهارشنبه 30 بهمن1387
... و "بودن" نفس می کشید + (داخل پرانتز )
... و باز کوچی دیگر ((داخل پرانتز ))
هفته ی قبل به حول و قوه ی الهی زنبورامو بردم ساری
یه جا توی " جاده ی گلما " جای خیلی قشنگیه . جا همتون
خالی . بعد از عید هم چادر و تشکیلاتو مجهز میبرم و
تا آخر اردی بهشت همونجا میمونم . برا همین هم زیاد نمی تونم
بهتون سر بزنم ایشالله که عذرم موجهه و غیبت رد نمی کنین
هر کی هم بهم سر بزنه به رسم مهمون نوازی یه شیشه
عسل پیشم داره . ![]()
فقط برا اینکه دست خالی نیومده باشم آخرین شعرمو
براتون همینجا می نویسم یه رباعیه که برا بعضی دوستا
به صورت پیامک فرستادم . تازه از تنور داغ طبع دراومده .
به خوبی خودتون هر چقدر هم که
نارسا و ناجور شده ببخشید منو ... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یک راه برو سکون سینا در او
یک جمله بگو سکوت صحرا در او
در نفرت خود بارقه ی عشق ببین
یک خشک بجو هزار دریا در او
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دلم براتون تنگ میشه ![]()
دوستون دارم![]()
![]()
به دعای همتون محتاج ![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط اسماعیل در: ۲:۳۰:۰۰
۲۲/ ۱۲ / ۱۳۸۷
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستان و یاران
همانطور که در پست قبل گفتم ، درست است که خدا یکی است ولی
برداشتهای ما از یگانگی خدامتفاوت است . به طور کلی همانطور که نمی توان در
این دنیای پهناور دو نفر شبیه به هم پیدا کرد ، دو برداشت یکسان را ( از هر
چیزی ) نیز نمی توان از دو نفر انتظار داشت. به قولی اگر همه ی انسانها به یک
درخت نگاه کنند ، به تعداد انسانهای بیننده درختانی دیده شده که همه ی آنها با
هم متفاوتند . قصه ی شروع خلقت را بارها به قلم اساطیری ، در فرهنگهای مختلف
خوانده ایم .ادیان و کتب آسمانی نیز دراین باره چیزهایی گفته اند که همه ی آن
چیزی نبوده که باید گفته می شده و از طرفی چون به زبان تمثیل و استعاره گفته
شده خود " حقیقت " نبوده . در این پست سعی می کنم شروع خلقت و راز عدد سه
را به آن صورت که شخصاً فکر می کنم به تصویر بکشم . به این امید که شاید !!! به
درک گوشه ای از حقیقت ( هر چند ناقص ) کمک کرده باشم .
دوستان عزیز و گلم ، نمی دانید چقدر مرا مدیون خود می کنید اگر در این نوشتار نیز
نظرتان را بنویسید یا اینکه بگویید شما شروع خلقت را چگونه دیده اید ؟
برداشتهای ما همانند قطعات یک جورچین ( پا زل ) خواهد بودکه اگر به مهربانی
کنار هم قرار گیرند میتوانند قسمت بزرگتری از تصویر حقیقی را نشان دهند .
و این در صورتی امکان پذیر خواهد بود که ما هم مانند قطعات "جورچین"
بتوانیم یکدیگر را مهربانانه کنار هم بپذیریم .
اگر به " بنی آدم اعضای یکدیگرند " فکر کنیم ، خواهیم دید یک تفسیرزیبا از این
بیت به هم پیوستن افکار ما می باشد زیرا : " همه چیز را همگان دانند "
داستان " سیمرغ " در منطق الطیر عطار نیشابوری به نوعی اشاره به همین مسئله
دارد که برای رسیدن به سر منزل مقصود باید از " کثرت " به " وحدت " رسید .
و اما داستان :
خارج از زمان و مکان
و در لحظه ای بی تاریخ
در آن ناکجا آباد هیچ چیز نبود .
نه اندازه ای و نه حرکتی
تنها حضور بود و حضور
"حضور ِ" محض
" بودنِ " محض
و به غیر آن هیچ !
و این " حضور خالص " غرق در زیبایی و شادی !
بودن به زیبایی خود نگاه کرد
و در آن تنهایی عظیم ، عاشق زیبایی خود گشت
خود " عاشق " و خود " معشوق "
و اینگونه "عشق" متولد شد
اولین مثلث زیبای خلقت شکل گرفت
عشق ، عاشق ، معشوق
... بودن ، ـــــــــــــــ " نور" بود
نوری یگانه و خالص
نور از منشور " عشق ، عاشق ، معشوق " گذشت
هفت رنگ " و " هفت آهنگ " و " هفت سنگ " از آن بیرون آمد "
انفجار بزرگ ، تولد کائنات...
" هستی " ، هست شد
با هر " دَمِ " بودن ، نور تا بی نهایت پیش می رفت و از مبدا خود دور می شد
و هر چه دورتر، کدرتر و سنگین تر
و با هر "باز دم" به درونِ "بودن محض" مکیده می شدند
و باز سکوت بود و فراموشی...
" بودن " ، در مرکز هستی
" بودن " ، یگانه ی هستی
" بودن " ، زاینده ی هستی
... و " بودن " نفس می کشید .


