یکشنبه 10 خرداد1388
سلامی دوباره
سلآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ م
به خدا اینقدر شرمنده ی دوستان شده ام که نمیدونم با چه رویی این
پست رو بنویسم .
دوستایی که با کامنتای پر محبت و قشنگ
خودشون منو توی این مدت فراموش نکرده بودند . به خود واجب میدونم
به تک تک شون سر بزنم و به مرور جواب محبتاشونو بدم .
بلاخره از ساری اومدم ...
و به زودی با یه مطلب جدید و چند تا شعر میام پیشتون
ولی الا الحساب این چند تا رباعی رو خدمتتون تقدیم می کنم
امید وارم خوشتون بیاد .
![]()
![]()
![]()
در لذتها عذاب را معنا کن
در چشمه برو سراب را معنا کن
شاعر شده ام که دل به دریا بزنم
شاعر شدن حباب را معنا کن
![]()
![]()
![]()
... این رباعی رو برا یه عزیز پیامک زدم برام نوشت "منظورتو نفهمیدم "
منم فی البداهه براش نوشتم :
ـــــــــــــ
لا حول بگو کتاب را می فهمی
بی مدرسه تو حساب را می فهمی
یکبار بیا مستی ما تجربه کن ...
در لذتها عذاب را می فهمی !
![]()
![]()
![]()
این هم یه رباعی بهم پیوسته که
چنداشو براتون می نویسم :
ــــــــــــــ
جانا دل من تنگ ، تو دلبازش کن
از عشق تو پر درد بیا نازش کن
یک قصه در این جهان ندارد پایان
آن قصه ی عشق توست ، آغازش کن
![]()
![]()
![]()
جانا به خدا قلب من از آهن نیست
این درد به جان است و روان از تن نیست
از روی تو شد ظلمت من مهتابی
این نور از عشق تو بود از من نیست
![]()
![]()
![]()
ابروی تو از هر دو جهانم بهتر
نوش لبت از شهد روانم بهتر
در وقت وصال تو خدا می تابد
دیدار تو از وقت اذانم بهتر


